سفارش تبلیغ
صبا ویژن
چگونه از اهل دانش باشد کسی که در مسیرآخرت رو به دنیا دارد و چیزی را که به وی زیان می رساند، از آنچه به وی سود می بخشد بیشتر دوست دارد . [عیسی علیه السلام]
ستاره دریایی

سلام به همه دوستان و بازیدکنندگان محترم

بالاخره بعد از مدتی غیبت و گذراندن امتحانات دشوار پایان ترم دوباره به وبلاگ برگشتم تا به هدفم یعنی گسترش صفحات با محتوای مفید فارسی در راستای مبارزه با سایتهای غیر بهداشتی بپردازم.

.... اما زمان بازگشتم مقارن شد با ایام تاسوعا و عاشورای حسینی، به همین خاطر من هم با مطالب و عکسهایی از مراسم های عزاداری روز عاشورا  دور جدید کارم رو آغاز میکنم.

 این عکسها در وادی(قبرستان(همون جایی که برای همه ما جا رزرو شده) یا همون "بهشت زهرا" ی تهرانی ها) شهرستان لنگرود گرفته شده است.

 

اولین عکس رو از این کوچولوی خوشگل شروع میکنم که وقتی از باباش پرسیدم:

چرا سربند «یا حسین» براش بستین؟

گفت: چون ما خودمون شیفته امام حسین(ع) هستیم، دلمون میخواد بچه مون هم حسینی بشه.

( از اونجایی که از بابای این نی نی اجازه گرفتم برای عکس گرفتن پس خواهشا قانون کپی رایت رو در موردش رعایت کنین.)

 

 

یکی بگه آخه این چیه توی هئیت های عزاداری میارن؟!!!!!!! زنها هم تند و تند پر پولش میکنن و ........(بقیه اش به پای خودتون)

 

 اما رسیدیم به این عکس(که انگشتان مبارک خودم هم قسمتی از ماجراست)....

هر چی میگن و میگیم و میشنویم که بابا« این دنیا پایدار نمی مونه یه خور عمل نیک برا خودت دست و پا کن» ، انگار نه انگار.

موقعی که داشتم وارد وادی می شدم، دیدم آدمها رو قبرها  وایسادن و هی از روشون این طرف و اون طرف می رن، با خودم گفتم: « یعنی اینه سرنوشت آدما؟»

ما آدما ....( اگه خواستین براتون ادامه این مطلب رو دفعه بعد می زارم، الان اصلا دل ودماغ درست و حسابی ندارم)

میگن:« نمیتونی اون دنیا با خودت مال و اموالت رو ببری.» حالا شده حکایت این بابا که بچه هاش اومدن براش یه قبر تر و تمیز درست کنن...

 شاید هم همون قضیه « فقیر همیشه فقیره.» باشه و اینجا هم این 4 تا جوون گل ولای کفشون رو به آقا پولداره تقدیم میکنن.

 

این هم کالسکه همون نی نی خوشگله هست که روی یکی از همین قبرها پارک کرده.


بعضی ها هم مثل این دختر خانوم و مادرش( بدون توجه به دور اطراف ) دارن برای مرده خودشون قرآن میخونن.( خدا بیامرزه، جمیعا)

ای وای  دیــــــدی چــــــــــــــــــــی شــــــــــــــد؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!

از وادی بیرون اومدم و یادم رفت به مزار شهدا که رفته بودم از خانواده های اونها هم عکس بگیرم، واقـــــــعا شرمنده. ولی لااقل یه حرفی از شهید میزنم که دلم آروم بگیره :

« خواهـــرم، ســـرخـــی خونم را به سیـــــاهی چادرت به امانت می گذارم.»

 

حالا دیگه با خیال راحت میام از وادی بیرون و به هئیت های عزاداری میرسم که در حال ورود به وادی هستن و تقریبا دیگه خسته به نظر می رسن.( ساعت تقریبا 5/10 دیگه)

 

 

مداحی که جو خوانندگی گرفتتش و داره برا خودش قدم میزنه و میخونه ( فقط بخار آب و دود کم داره) در حالی که هئیت زنجیر زنیش همه از هم پاشیده و کسی به چیزهایی که اون میگه توجه نمیکنه. راستی وسط کادر هم پدربزرگی رو می بینیم که داره با عصاش به دنبال جوونیش میگرده ولی چشماش سویی نداره و پیداش نمیکنه.( قابل توجه همه جوونهای علاف، مثل خودم)

دو تا طبل که یکیش ول شده به امان خدا و اون یکی هم صندلی شده. ( خسته و گرسنه، ساعت یازده س)

 

 

آوردن علم توی دسته جات بماند، آخـــــه این پولها چیه که زنها بهش آویزون کردن؟!!!!!!!!!!!!!!! کجا داریم میریم خدا میدونه!

بعضی ها به علم بیشتراعتقاد دارن تا خود حضرت ابوالفضل العباس (ع).

(الم یا علم؟؟! )

 

 


دیگه ظهر عاشوراست و همه گرسنه و تشنه و حمله ور به  سمت محلهای توزیع غذاهای نذری و کسی هم به فکر نماز که امام حسین(ع) برای اون شهید شد، نیست. تازه از فرط گرسنگی بعضیها محرم و نامحرم رو هم فراموش کردن.
 

 

خدایا ! ما رو از شر فتنه های آخرالزمان در امان بدار. آمین!

 

التماس دعا

                                                                                                                                               

                                                                                        گردآوری شده توسط:  بنده شرمنده درگاه خدا

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



  • کلمات کلیدی :
  • محمد نوروزی ::: چهارشنبه 85/11/11::: ساعت 5:33 عصر


    لیست کل یادداشت های این وبلاگ

    >> بازدیدهای وبلاگ <<
    بازدید امروز: 98
    بازدید دیروز: 83
    کل بازدید :445933

    >> درباره خودم <<
    ستاره دریایی
    مدیر وبلاگ : محمد نوروزی[155]
    نویسندگان وبلاگ :
    چلچله[35]

    به سراغ من اگر می آیید/ نرم و آهسته بیایید/ که مبادا ترک بردارد/ چینی نازک تنهایی من/ من 23 سال دارم و توی دانشگاه آزاد لاهیجان در حال تحصیل در رشته نرم افزار هستم . توی این وبلاگ مطالبی گلچین شده از وبلاگهای دیگه قرار داده میشه و همچنین حرفهای دلتنگیم رو بعضی وقتها اینجا میذارم

    >> پیوندهای روزانه <<

    >>دسته بندی یادداشت ها<<

    >>آرشیو شده ها<<

    >>لوگوی وبلاگ من<<
    ستاره دریایی

    >>لینک دوستان<<

    >>لوگوی دوستان<<







    >>اشتراک در خبرنامه<<
     

    >>طراح قالب<<